تبليغاتX
هیئت طائفین الحسین(ع)
اللهمّ عجّل لولیّک الفرج
هیئت طائفین الحسین(ع)

مراسم سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین(ع)

سخنران:

 حجت السلام سلیمی

مداحان:

کربلایی مرتضی کیهان

 

زمان: شنبه ۱۲ آذر(شب ۸ محرم) لغایت دوشنبه ۱۴ آذر(شب عاشورا)

آدرس: خ فرشته - خ مریم غربی - بن بست یاس

 

طائف الحسین (ع) | 19:58 - دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390


اسرار عرفات از زبان  امام سجاد (عليه السلام)

امام سجاد ـ عليه السلام ـ در اين حديث ، اسرارِ اعمال مختلف حج را به شبلي آموخته اند ؛ از جمله اسرار ، اسرار عرفه است . به طور معمول شخص حج گزار در روز ترويه ( روز هشتم ذيحجّه ) احرام مي بندد که شب نهم را در سرزمين عرفات بماند تا آن وقوف لازم را که روز نهم مي باشد ، درک کند . روز نهم را ، از زوال خورشيد (ظهر) ، بايد در سرزمين عرفات بماند و در شب دهم از عرفات به مشعر کوچ نموده و در آنجا بيتوته کند و روز دهم بعد از طلوع آفتاب ، از مشعر به طرف منا حرکت و کوچ کند .

اميرالمؤمنين ـ سلام الله عليه ـ فرمودند : مي دانيد وقتي زائر و انسان حج گزار احرام بست ، چرا بايد به عرفات رود و بعد بيايد کعبه را طواف کند ؟ براي آن که عرفات خارج از مرز حرم است و اگر کسي ميهمان خدا است ، ابتدا بايد به بيرون دروازه رود و آنقدر دعا و ناله کند تا لايق ورود به حرم شود .

بعد در عرفات ، هم شب و هم روز ، بخصوص روز عرفه ، دعاي مخصوصي است . و دعا جزء فضائل برجسته و وظائف مهمّ روز عرفه در سرزمين عرفات است ؛ چرا که اگر کسي روز نهم ذيحجّه در عرفات نباشد نيز از فضائل برجسته آن روز ، خواندن دعاي عرفه سالار شهيدان حسين ابن علي ـ عليهماالسلام ـ مي باشد . 1

زائر ابتدا بايد در خارج از محدوده حرم ، آنقدر دعا کند و خود را تزکيه و تطهير نمايد تا لايق ورود به مرز حرم شود ؛ از اين جهت گفته اند که قبل از طواف ، بايد به بيرون دروازه ؛ يعني عرفات رود ؛ مثل اين که اگر ميهماني بخواهد بر بزرگي وارد شود ، اول بايد در قسمت ورودي درب ؛ اجازه ورود بگيرد آنگاه به محضر وارد شود . حاجيان در روز نهم ، به سرزمين عرفات مي روند ، در آنجا تضرّع مي کنند ، دعا مي خوانند و اجازه ورود به حرم را از خدا مسألت مي کنند آن گاه که لياقت يافتند ، وارد محدوده حرم مي شوند .

اسرار عرفات فراوان است در اين جا پنج سرّ که در حديث شبلي آمده است مي آوريم  :

1 ـ وقوف در عرفات به اين معنا است که انسان به معارف الهي واقف ، عارف و آگاه شود . و از اسرار الهي نظام آفرينش با خبر شود. بداند که خداوند به همه نيازهاي او واقف است و براي رفع همه نيازمندي هاي او توانا است . خود را به خدا بسپارد و احساس کند که بنده او و محتاج به او است تا تنها او را اطاعت کند . اگر بنده اي مطيع و پيرو خدا شد و خود را به خدا سپرد از همه چيز و همه کس بي نياز است ؛ طاعت او سرمايه و وسيله‌ هر بي‌نيازي است (و طاعتهُ غِنًي)

از اين‌رو امام سجاد‌ عليه السلام به سائلي که در روز عرفه گدايي مي‌کرد، فرمود: واي بر تو! آيا در چنين روزي، دست نياز به‌ سوي غير‌ خدا دراز مي‌کني؛ در چنين روزي براي کودکان در رحمْ اميد سعادت مي‌رود: “ويحک! أغير‌الله تسأل فى هذا اليوم. إنه ليرجي لما فى بطون الحبالي فى هذا اليوم أن يکون سعيداً!”2 کسي که در اين جا از خدا غير‌ خدا را طلب کند زيان کرده است.

اميرالمؤمنين ـ سلام الله عليه ـ فرمودند : مي دانيد وقتي زائر و انسان حج گزار احرام بست ، چرا بايد به عرفات رود و بعد بيايد کعبه را طواف کند ؟ براي آن که عرفات خارج از مرز حرم است و اگر کسي ميهمان خدا است ، ابتدا بايد به بيرون دروازه رود و آنقدر دعا و ناله کند تا لايق ورود به حرم شود

2 ـ بايد عارف بشود که ذات اقدس الهي به صحيفه قلب او و به درون او و رمز و راز او آگاه است ، زائر بايد در سرزمين عرفات آيه شريفه : « وان تجهر بالقول فانّه يعلم السرّ و أخفي»(طه آيه7) را درک کند .

خداوند متعال مي فرمايد : پروردگار شما ، از هر کاري که انجام مي دهيد ، از هر چرخي که مي زنيد و از هر سرّي که در درون خود داريد ، آگاه و مستحضر است . حرف آشکار و راز نهاني شما را مي داند و آنچه را که پوشيده است و حتّي احياناً براي خود شما روشن نيست و بطور ناخودآگاه در زوايا و شيار مغز و قلب و روح شما عبور مي کند مي داند .

در حديثي امام سجاد‌ عليه‌السلام فرمود: عصر روز عرفه و ظهر روز دهم که حاجيان در منا حضور دارند، خداي سبحان بر ملائکه افتخار مي‌کند و مي‌فرمايد: اينان بندگان من هستند که از راه‎هاي دور و نزديک با مشکلات بسيار به اينجا آمده و بسياري از لذّت‎ها را بر خود حرام کرده و بر شن‎هاي بيابان‎هاي عرفات و منا خوابيده و اين چنين با چهره‌هاي غبارآلود در پيشگاه من اظهار عجز و ذلّت مي‌کنند. اينک به شما اجازه دادم تا آنان را ببينيد. آنگاه ملائکه‌ حق به اذن خداوند بر دل‎ها و اسرار نهان آنها آگاه مي‌شوند. 3

نيايش عرفه و قرباني نفس ( ويژه نامه )

خلاصه آن که انسان بايد عارف شود که خداوند متعال بر صحيفه قلب او احاطه کامل دارد . اگر آدمي بداند که قلب او در محضر و در مشهد حق است ، همانطوري که گناه با زبان ، دست و پا مرتکب نمي شود ، گناه خيالي و فکري هم نخواهد داشت و آرزوهاي باطل به خود راه نخواهد داد . همانگونه که حرف باطل بر لب ندارد و به کسي بد نمي گويد ، بديِ کسي را در دل نيز نمي طلبد . و بالاخره همانگونه که بدن خود را تطهير مي کند ، قلبش را نيز از خاطرات آلوده پاک مي سازد .

3 ـ شايسته است کسي که در سرزمين عرفات بسر مي برد ، از جبل الرّحمه بالا رفته و دعاي خاص آن را بخواند . سالار شهيدان حسين بن علي ـ عليهما السلام ـ در قسمت چپ آن کوه رو به کعبه ايستاد و آن دعاي معروف را خواند . راز و سرّ بالا رفتن از جبل الرّحمه ، اين است که بداند خداوند متعال بر هر زن و مرد مؤمن رؤوف و رحيم است ،  رحمت و ولايت خاصّي دارد و وليّ هر مرد و زن مسلمان است .

4 ـ در سرزمين عرفات ، منطقه اي است بنام  نَمِره که با علامت هايي مشخص شده است . به فرموده امام سجّاد ـ عليه السلام ـ وقتي به اين منطقه از عرفات رسيديد ، راز و رمزش اين است که بگوييد :

«خدايا ! به چيزي 4 امر نمي کنم مگر آن که قبلا خودم به آن عمل کنم و مؤتمر باشم و از چيزي نهي نمي کنم مگر آن که قبلا خودم از آن منزجر باشم .»

هر انسان مسلماني وظيفه دارد امر به معروف و نهي از منکر کند . امر به معروف و نهي از منکر ، يک حکم فقهي دارد و يک سرّ . حکم فقهي آن ، اين است که عالم به حکم شرعي ، اگر ديد کسي از روي علم و آگاهي و از روي قصد و عمد حکمي را رعايت نمي کند ، بايد او را راهنمايي کند .

در امر به معروف و نهي از منکر لازم نيست خود انسان درون پاک داشته باشد و يا متّصف به عدالت گردد . عدالت شرط امر به معروف و نهي از منکر نيست بلکه علم ، آگاهي و احتمال تأثير ، از شرايط آن مي باشد . اما با اين همه ، در سرزمين عرفات راز و رمز امر به معروف ونهي از منکر ، به عدالت بر مي گردد ؛ يعني انساني که آمر است بايد قبلا مؤتمِر باشد . انساني که ناهي و زاجر است قبلا بايد منتهي و منزجر باشد و بگويد : خدايا ! آنچنان توفيقي بر من عنايت کن که هر چه را به ديگران ، به عنوان  امر به معروف امر مي کنم ، ابتدا خود بدان عمل کرده باشم و از آنچه ديگران را نهي مي کنم قبلا خود از آن منزجر شده باشم .

5 ـ منطقه وسيعي است در عرفات که با علامت هاي خاصّي به عنوان نَمِرات مشخص شده است . حضرت سجّاد فرمود : روز نهم که وارد سرزمين عرفات شدي و به اين منطقه وسيع رسيدي ، سرّش آن است که آگاه باشي اين سرزمين ، سرزمينِ شهادت ، معرفت و عرفان است و مي داند که چه کساني بر روي آن گام مي نهند و با چه انگيزه اي آمده اند و با چه انگيزه اي برمي گردند ! گذشته از آن که خدا و فرشتگان هم شاهدند . خداوند ـ تعالي ـ اين منطقه و اين سرزمين را شاهد اعمال شما قرار داد ؛ بطوري که خوب مي داند شما چه مي کنيد . زمين هايي که زير پاي زائران بيت خداوندي است ، کاملا مشخص است که زائر ، حاجي و معتمر به چه نيّت آمده و با چه نيّت باز مي گردد .

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1 ـ کافي ، ج4 ، ص224 ؛ وسائل الشيعه ، طبع جديد ، ج11 ، ص225 ؛ شعب الايمان ، ج3 ، ص468

2 ـ وسائل الشيعه، ج 10، ص 28.

3 ـ بحارالانوار، ج 96، ص 259.

4ـ کافي ، ج4 ، ص245

عرفان حج

طائف الحسین (ع) | 13:10 - دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389


گزارشی از زندگی مختار
مختار بن ابي عبيدة بن مسعود بن عمرو بن عمير بن عوف بن قسي بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبيله ثقيف؛ كـه قبيله مشهـور و گسترده‌اي از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، مي‌باشد.(2) كنيه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش كـيـسـان بود كه فـرقـه كـيـسـانيه منسوب به او است. كيسان به معناي زيرك و تيزهوش است.(4)


طبق روايتي، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از يـاران امـيـرالمـؤمـنين مي‌گويد: "لقب كيس را اميرالمؤمنين به مختار دادنـد."(5)

پـدر مـخـتـار ابـوعـبـيـده ثـقـفـي است كه در اوايـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـديـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وي يكي از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ كـسـري(ايـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراي رشـادت اين دليرمرد در واقعه يوم الجسر در جنگ با ارتش ايران در منطقه بصره معروف است.(8)

مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصيت بـود و او را صـاحـب عقل و راي و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)

وي ادب و فضائل اخلاقي را از مكتب اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جواني، هـمراه با پدر و عموي خود براي شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسياري از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراي مدتي كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد
)
علامه مجلسي(ره) مي‌فرمايد:

مـختار، فضايل اهل بيت پيامبر اكرم را بيان مي‌كرد و حتي مناقب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) را براي مردم منتشر مي‌ساخت و معتقد بود كه خاندان پيامبر از هر كس براي امامت و حكومت پس از پيـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـايـبي كـه بـر خـانـدان پيامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)

خاندان مختـار از شيعيان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بيت رسالت(عليهم السلام) بودند.



+ ادامه مطلب...

طائف الحسین (ع) | 14:1 - سه شنبه هجدهم آبان 1389


به لحاظ علمی ثابت شده ‌است كه هنگام انفجار و فروپاشی ستارگان، گازها و موج‌های حاصل، تركیبی بسیار زیبا به مانند گل رُز ایجاد می‌كنند. 

به گزارش باشگاه خبرنگاران، این مساله هرچند شاید برای آنها كه با دیدگاهی مادی‌گرایانه به همه چیز می‌نگرند، اندكی عجیب باشد اما مساله‌ای است كه قرنها پیش از این در كتاب آسمانی ما مسلمانان یعنی قرآن مجید به آن اشاره شده بود.

عكسی از فروپاشی ستارگان كه توسط تلسكوپ هابل گرفته شده‌است



در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است: «فإذا انشقت السماء فكانت وردة كالدهان» كه معنای آن چنین است: «هنگامی كه آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رُز(گلگون) درآید»

اینها تنها بخشی از معجزه قرآن هستند؛ كتابی كه نه فقط برنامه عملی زندگی مسلمانان است بلكه مفاهیم ارائه شده در آن حتی لائیك‌ترین دانشمندان جهان را نیز به تعظیم وامی‌دارد. برای لحظه‌ای هم كه شده در این عظیم‌ترین معجزه خلقت، بیندیشیم!

طائف الحسین (ع) | 14:49 - یکشنبه شانزدهم آبان 1389


خوانندگان گرامی:

جهت ارسال مطالب جدید وبلاگ و اطلاع از برنامه های هیئت در خبرنامه ما عضو شوید.

طائف الحسین (ع) | 15:58 - شنبه پانزدهم آبان 1389


قال الامام الرّضا - علیه السلام - : شیعَتُنا المُسَّلِمُونَ لاِمْرِنا،

الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِعْدائِنا، فَمَنْ لَمْ یَكُنْ كَذلِكَ فَلَیْسَ مِنّا.

امام رضا- علیه السلام - فرمود: شیعیان ما كسانی هستند كه تسلیم

امر و نهی ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگی ـ در عمل و گفتار ـ

خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر كه چنین نباشد از ما

نیست.

 

جامع أحادیث الشّیعه، ج 1، ص 171، ح 234

طائف الحسین (ع) | 11:27 - سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389


شمس الدین محمد شیرازی متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغیب، یكی از پر رمز و رازترین شاعران جهان است. نام پدرش بهاءالدین می‌باشد كه بازرگانی می‌كرده و مادرش اهل كازرون شیراز بوده است. تاریخ تولد او را بعضی‌ها سال 792 هـ ق و برخی بین سالهای 730 – 720 هـ ق ثبت كرده‌اند كه اوایل قرن 8 هجری بوده است. بعد از مرگ پدرش، برادرانش كه هر كدام بزرگتر از او بودند، به سویی روانه شدند و شمس الدین با مادرش در شیراز ماند و روزگار آنها در تهیدستی می‌گذشت.
همین كه به سن جوانی رسید، در نانوایی به خمیرگیری مشغول شد، تا آنكه عشق به تحصیل كمالات او را به مكتب خانه كشاند. تحصیل علوم و كمالات را در زادگاه خود كسب كرد و مجالس درس علماء و فضلای بزرگ شهر خود را درك نمود. او قرآن كریم را از حفظ كرده بود و بنابر تصریح صاحبان نظر، تخلص حافظ نیز از همین امر نشأت گرفته است.
عشقت رسد به فریاد ورخود به سان حافظ قـرآن زبـر بخوانی در چهـارده روایـت
حافظ در سن 38 سالگی همسر خویش را از دست داد. و پس از او بار دیگر زمانه نامهربانی خود را به او نمایان ساخت و این بار فرزندش را از او گرفت. وفات حافظ را بین سالهای 775 تا 785 هـ ق نوشته‌اند. [1]
 
عشق در بیان حافظ
شعر حافظ امتیازات زیادی دارد. از جمله روح عشق و امیدواری است كه در دیوان او موج می‌زند. وقتی كه می‌گوید: «مژده‌ای دل كه مسیحا نفسی می‌آید» یا «یوسف گمگشته باز آید به كنعان غم مخور»، در دل خواننده روح امید و عشق و شور و شوق می‌دمد و در عین حال ملاحت بیان حافظ جای خود را دارد.
حافظ درباره عشق الهی كه موضوع غزلهای عرفانی اوست، صحبت می‌كند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت می‌كند، خاطر نشان می‌كند كه عشق وی همچون امری است كه به یك سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزلهای عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پرده‌ای به نظر می‌آید كه عشق الهی در ورای آن پنهان است.
درد عشقی كشیده‌ام كه مپرس
زهر هجری كشیده‌ام كه مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر كار
دلبری برگزیده‌ام كه مپرس
آنچنان در هوای خاك درش
می‌رود آب دیده‌ام كه مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده‌ام كه مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده‌ام كه مپرس[2]

+ ادامه مطلب...

طائف الحسین (ع) | 17:24 - سه شنبه بیستم مهر 1389



قال الصادق علیه السلام:
انّ للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا و ان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الضغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فیها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنة با جمعهم؛ خداوند حرمى دارد كه مكه است پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على علیه السلام حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از هشت در بهشت سه در آن به قم باز مى‌شود - زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى‌رود كه اسمش فاطمه دختر موسى علیه السلام است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مى‌شوند.
یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه سلام الله علیها به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده‌اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى‌شد. این جا بود كه آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب سلام الله علیها پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى‌رساندند و مخالفت خود و اهل‌بیت علیهم السلام را با حكومت حیله‌گر بنى‌عباس اظهار مى‌كرد.
عن سعد عن الرضا علیه السلام قال:
یا سعد من زارها فله الجنة ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا علیه السلام: عن سعدبن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا علیه السلام عن فاطمه بنت موسى بن جعفر علیه السلام فقال:
من زارها فله الجنة.
امام رضا علیه السلام فرمود: كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زیارت كند پاداش او بهشت است .
عن ابن الرضا علیهماالسلام قال:

من زار قبر عمتى بقم فله الجنة .(1)
امام جواد علیه السلام: كسى كه عمه‌ام را در قم زیارت كند پاداش او بهشت است .
امام صادق علیه السلام:
من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة.(2)
امام صادق علیه السلام: كسى كه آن حضرت را زیارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد بهشت پاداش اوست .
امام صادق علیه السلام:
«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم»(3) ؛ آگاه باشید كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است .


جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها
لقب «معصومه» را امام رضا علیه السلام به خواهر خود عطا فرمود: آن حضرت در روایتى فرمود:
«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى»(4) ؛ «هر كس معصومه را در قم زیارت كند، مانند كسى است كه مرا زیارت كرده است.»
این لقب، كه از سوى امام معصوم به این بانوى بزرگوار داده شده، گویاى جایگاه والاى ایشان است.


امام رضا علیه السلام در روایتى دیگر مى‌فرماید:
هر كس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در رى یا خواهرم را در «قم» زیارت كند كه ثواب زیارت مرا در مى‌یابد.(5)


 پی‌نوشت‌ها:
1- كامل الزیارة.
2- بحارالانوار، ج 48، ص 307.
3- بحارالانوار، ج 60 ص 216.
4- ناسخ التواریخ، ج 3، ص 68، به نقل از كریمه اهل‌بیت، ص 32.
5- زبدة التصانیف، ج 6، ص 159، به نقل از كریمه اهل بیت، ص 3.

طائف الحسین (ع) | 13:58 - شنبه هفدهم مهر 1389


 

 

مرحوم قطب الدّین راوندى روایت كرده است:
روزى از امام جعفر صادق علیه السلام سؤال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى‎فرمائى؟
حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و ركن اساسى سپرى مى‎نمایم:
مى‎دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمى‎گردد.
مى‎دانم داراى وظائف و مسئولیّت‎هائى هستم، كه غیر از خودم كسى توان انجام آنها را ندارد.
مى‎دانم مرا مرگ در مى‎یابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى‎رباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم.
  و مى‎دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حركات خود باشم .
(مستدرك الوسائل، ج 12، ص 172، ح 15)
-------------------------------------
التماس دعا

طائف الحسین (ع) | 14:52 - سه شنبه سیزدهم مهر 1389


برداشت‌هایی از سیره امام علی علیه السلام

تربیت نفس
«عدی بن حاتم» می گوید: به دیدار امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفتم. دیدم در مقابل ایشان، کاسه ای آب، پاره ای نانِ جو و قدری نمک بود. گفتم: یا امیرالمؤمنین، این درست نیست که شما روز را گرسنه، مشغول کار و تلاش سپری کنید و شب را بیدار باشید و همیشه با رنج و سختی ها دست و پنجه نرم کنید و بعد هم افطار شما نان جو و نمک باشد. امام فرمود: «ای حاتم! نفس خودت را به قناعت و ریاضت عادت بده وگرنه این نفس بیش از آن‌چه که برای او کافی است، از تو طلب خواهد کرد.»1
 
کنترل نفس
کنترل نفس، از سفارش‌های مهم ائمه معصوم علیهم‌السلام بوده است. امیر المؤمنین علیه‌السلام فرمود: «کسی‌که بر هوای نفس چیره نشود، نفس بر او چیره خواهد شد.2»
نقل است، روزی حضرت امیرعلیه‌السلام از در دکان قصابی می گذشت. قصاب به جهت علاقه به آن حضرت عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! گوشت های خوبی آورده ام؛ اگر می خواهید مقداری ببرید. حضرت فرمود: «الآن پول ندارم که بخرم.» قصاب عرض کرد: من صبر می کنم؛ پولش را بدهید. حضرت در پاسخ فرمود: «من به شکم خود می گویم که صبر کند.3» آری، اگر انسان خود را تربیت کرده باشد، نمی گذارد نفس بر او چیره شود. کسانی که نفس خود را تربیت می‌کنند، در مقابل مکروهات و محرمات الهی بسیار مقاوم هستند و ترک آن‌چه را که برای دیگران سخت به نظر می آید، برای چنین افرادی آسان است.
 
حلال آن حساب دارد، حرام آن عقاب ...
امیرالمؤمنین علیه‌السلام وقتی در شب نوزدهم ماه رمضان، مهمان امّ کلثوم علیها‌السلام دختر خود، بود و دو غذا (نمک و شیر) را بر سر سفره دید، فرمود: «دخترم! آیا قبلاً دیده ای که پدرت در یک سفره دو نوع خورش بخورد؟ آیا می خواهی فردای قیامت، ایستادن علی در برابر خدای سبحان به‌خاطر محاسبه و حساب پس‌دادن باشد؟ دخترم! بر حلال دنیا حساب است و بر حرام آن عقاب و عذاب. 4»

تغافل و چشم پوشی
شخصی به امیرالمؤمنین علیه‌السلام دشنام داد. حضرت، سخن او را نشنیده گرفته، فرمودند: «به گوش خود شنیدم که کسی به من دشنام داد، ولی به روی خود نیاوردم و گفتم که شاید به علی دیگری بد می گفته است.5»
تغافل و نادیده‌گرفتن، به جهت تقویت حلم و بردباری و هم برای تربیت بهتر افراد، ارزش اخلاقی محسوب می شود. بسیار شنیده و دیده ایم که بزرگان دین در عرصه های مختلف اجتماعی، سیاسی و حتی خانوادگی، خود را به تغافل زده و برای حفظ مصالح، از برخورد مستقیم خودداری کرده اند.
باید توجه داشت که بین تغافل و غفلت بسیار فرق است. در تغافل همان‌گونه که گفته شد، عنصر حلم و بردباری بسیار کارآمد است؛ اما در غفلت، نوعی بی‌تفاوتی، سستی و بی‌غیرتی دیده می شود که انسان را از یاد خدا دور و در معرض سقوط قرار می دهد.
 


مهمان نوازی
روزی اصحاب، حضرت علی علیه‌السلام را بسیار غمگین دیدند. شخصی از ایشان پرسید چرا محزونی؟ ایشان در پاسخ فرمود: هفت روز گذشته و هنوز میهمانی به خانه ما نیامده است.6»
بیش‌تر افراد، مهمانی‌رفتن و مهمان دعوت‌کردن را قدر نمی دانند و به ارزش آن واقف نیستند. البته نه برای پاداش اخروی که «وقتی مهمان از خانه میزبان می رود، گناهان اهل خانه را بیرون می برد7»؛ بلکه به حکم این‌که انسان، نیازمند روابط عاطفی و اجتماعی است و این رفت و آمدها انسان را نسبت به اوضاع افراد مطلع می کند. از همین‌رو بر مهمان و احترام به او تأکید بسیار شده است.
 
خجلت اظهار
بزرگان، هیچ‌گاه نیکی خود را به افراد یادآور نمی شدند و به‌اصطلاح منت‌گذار نبودند. حتی در هنگام انفاق، به صورت شخص نگاه نمی کردند و گاه، درخواست می کردند آن‌ر‌‌ا اظهار نکند و روی زمین بنویسد.8
نقل می کنند، روزی شبی حارث همدانی به محضر علی علیه‌السلام اظهار نیاز کرد. حضرت فرمود: «آیا مرا برای بیان حاجت خود شایسته می دانی؟» گفت: آری. خدا به شما جزای خیر دهد. حضرت، چراغ را خاموش کرد تا چهره او را نبیند و آن‌گاه به حارث فرمود: «به این جهت چراغ را خاموش کردم که چهره ات دچار شرم و شکستگی نشود.9»


1. بحار الانوار، محمد تقی مجلسی رحمه‌الله، ج 40، ص 325
2. منتخب میزان الحکمه، محمد محمدی ری‌شهری، ص 509، ح 6207
3. حکایت‌ها و هدایت‌ها در آثار استاد شهید مرتضی مطهری رحمه‌الله، محمد جواد صاحبی، ، ص 107
4. بحارالانوار، محمدتقی مجلسی رحمه‌الله، ج 42، ص 275
5. بحار الانوار، محمد تقی مجلسی رحمه‌الله، ج 56، ص 44
6. همان، ج 41، ص 28
7. همان، ج 72 ص 461
8. آموزه های اخلاقی‌ ـ رفتاری امامان شیعه علیهم ‌السلام،محمدتقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی، ص648
9. بحار الانوار، محمد تقی مجلسی رحمه الله، ج41، ص36

طائف الحسین (ع) | 12:39 - سه شنبه نهم شهریور 1389